این شعر را در اردیبهشت ۸۶ روی وبلاگ گذاشتم. اسماعیل باستانی عزیزم در برنامه ای در رادیو تهران که این وبلاگ را معرفی کرد به خوش سلیقگی این شعر را به عنوان مشت نمونه ی خروار از این وبلاگ برگزید و خواند. من هم حقا این شعر را دوست می دارم. از سوگلیهام است. هر از گاهی برای مخاطبان جدید وبلاگ بد نیست این پستهای خوب قدیمی را تجدید کرد. این شعر در زمستان ۸۳ سروده شده است. شبی که حال ناخوشی داشتم. آن روزها درگیر بازی در نمایشنامه خوانی "کوارتت کوه یخ" بودم، نوشته ی خودم و مرضیه ازگلی. در فرهنگسرای نیاوران. به کارگردانی پریسا پژوهنده. یادش به خیر.
این شعر از آمیزه ای از وزن عروضی و وزن هجایی اشعار عامیانه بهره می گیرد. آمیزه ای است از وزنهای:
مُفتَِعُلن َفع مفَتِعُلن َفع/ تن تتتن تن، تن تتتن تن
و
فعِلُن فعلن فعلن فعلن/ َتتتن َتتتن َتتتن َتتتن
و بعضا این دو وزن در هم ادغام شده اند. مانند: "مفتعلن فعلن فعلن فع/ تن تتتن تتتن تتتن تن" یا "فعلن مفتعلن فع فعلن/ تتتن تن تتتن تن تتتن" و... به عنوان مثال در شعر هجایی نظیر "شهرقصه" بیژن مفید "اتل و متل تسنیه / جلسه دیگه رسمیه" تقطیع می شود: "تتتتتن تن تتن / تتتتتن تن تتن" اما معادل "تتتتتن" که باید "فعَلُ فعَلُ" باشد می توان قرار داد: "مفتعلن" که درواقع به ازای دو هجای کوتاه یک هجای بلند و بالعکس قرار میگیرد. در وزن عروضی این برابری وجود ندارد. در واقع شعر کلاسیک فارسی می باید مصراعهایی داشته باشد که تعداد و ترتیب هجاهای کوتاه و بلند در آن برابر باشد. در شعر عامیانه این طور نیست. "خانلری" در پژوهه ی وزن شعر فارسی استدلال می کند که وزن شعر فارسی پیش از اسلام از نوع وزن هجایی و نزدیک به شعر فولکلور امروزی بوده است. او این مسئله را از مقایسه ی بندهای سرودهای موزون گاتهای زرتشت استنتاج کرده است.
شب٬ شبِ عزلت٬ شبِ شیدایی
شبْ شبْ شبْ شبْ شبِ تنهایی
تب٬ تنها را تو بگو سوزد
تبْ تبْ تبْ تبْ تبِ سودایی
شب رسوایی٬ شب هرجایی
شب تلخِ شکنج و شکیبایی
تتتختِ تنم، شده پیرهنم
همه هستی و مستی و زیبایی
شب بی خبری٬ شب دربه دری
شبِ رفتن و رفتن و تنهایی
تو بگو به من ای همه شور و شرر
تو که جَستی و رَستی و بالایی
در سرْ چه سْتت در دلْ که سْتت
از تن رَستن و میل رهایی
تن٬ تن تن٬ تن تن٬ تن بی سر
سر٬ سر سر٬ سر بی رویایی
ربّ طرب! بطرب! بطرب! من،
جز تو سویی نکنم آوایی
نه سری، نه تهی، نه سرانجامی
نه دمی که در آن تو بیاسایی
روز، در بر غم می بندم
نوز،* شب هر شب اینجایی (*نوز=مخفف هنوز در فارسی کهن)
رخت تنم بکَند بکَند نَک
نقب نگاه فلک پیمایی
عدل ترازوی غم می شکند
طاقت این همه ناپیدایی
چک چک دیگ دلم شده دریا
کس نرود به چنین دریایی
نای نفس شده دخمه ی خس خس
راه طرب زده بی فردایی
من تن سی سرم ای سر بی تن!
شادی من، تو چه نا پیدایی
تبْ تب بی پایان بی پایان
تبْ تب تنهایی تنهایی
شبْ شب بی پایان بی پایان
شبْ شب شیدایی شیدایی
این شعر را بر این وزن بخوانید:
تن تن تتن تتتن تتن
یا:
مستفعلن فعلات فع
معشوق واژه شکاف من
افسون قله ی قاف من
پیچیده دور کلاف من
واویلتا نفسم نفس!
می ریزد از سر و سینه ام
بوی تو متن و زمینه ام
دور از تو پیر و خمینه ام
واویلتا نفسم نفس!
چندی پیش برای یک برنامه در رادیو تهران به عنوان گفت و گو کننده از من دعوت شد و با پرویز شهریاری -مولف کتابهای ریاضی- گفت و گویی کنم. در مرحله ی پخش، بخش عمده ی گفته های شهریاری و کلا صدای من حذف شد. اما سوالاتی که برای آن برنامه آماده کرده بودم و از پرویز شهریاری پرسیدم در دستم است. البته سرکار خانم غفاری سردبیر برنامه هم برخی سوالات روتین برنامه را از بیرون ایتودیو می رساندند ولی لب پرسشها اینها بود. در عین حال برخی مسائل که در گفت و گو با پرویز شهریاری سالخورده مطرح شد قابل پخش دانسته نشد. در واقع بخش اعظم گفت و گو. و پرسشهای روتین برنامه درباره ی خانواده و غذای مورد علاقه و... باقی ماند. از جمله جالب بود که درباره ی همکاری اش با پرویز ناتل خانلری در نشریه ی "سخن علمی" صحبت کرد و از وسعت معلومات خانلری بسیار تعریف کرد. این سوالات به شرح زیر است:
1. آقای شهریاری! چند نسل از مردم این کشور با نام شما آشنا هستند. ده ها هزار نسخه از کتابهای درسی و کمک درسی که در زمینه ی ریاضیات تالیف کرده اید و کتابهای معتبری که -به خصوص- از ریاضی دانان روس ترجمه کرده اید، هنوز در خانه ی فرزندان این کشور -از دهه ی 20 تا کنون- یافت می شود. احساستان از این نقشی که داشته اید چیست؟
2. گروههای فرهنگی معتبری بوده اند که شما یا جز, موسسان آن بوده اید و یا در آنها تدریس کرده اید. از جمله جنگ های فوق العاده زیبا، مفید و پرمغز "مرجان" که با دقت و فراست فرهنگی خاصی تدوین شده بود و محبوب کودکان و بزرگسالان بود. ظاهرا گروه فرهنگی "مرجان" آخرین مجتمعی بود که شما در تاسیس آن دست داشتید. در این باره نظرتان و خاطره تان چیست؟
3. بعد از انقلاب مجله ی سنگین و فرهنگی-هنری "چیستا" را به راه انداختید. چه شد که این کار را کردید و در این باره چه خاطراتی دارید؟
4. به اجمال سیر تحول آموزش ریاضی در کشور را بیان بفرمایید.
5. چه توصیه ها و رهنمودهایی برای طراحان و مولفان کتاب های درسی ریاضی دارید؟
6. چه رهنمودها و راهنمایی هایی برای دانش آموزان و دانشجویان و سایر علاقه مندان سیستماتیک ریاضیات دارید؟
7. با توجه به این که برخی از موسسان برجسته ی علوم ریاضی ایرانی بوده اند (خوارزمی، خیام، خواجه نصیرالدین توسی و غیاث الدین جمشید کاشانی - که نام دو نفر اخیر در کره ی ماه هم ثبت شده است) ایران در این زمینه پیشرفت کرده یا عقب رفته است؟
با مطالعه ی گونه های صنعت ادبی نامبرده در بالا می توان نمونه های کاربست این صنایع ادبی را در نمایشنامه ی رادی بهتر مورد ارزیابی قرار داد. موارد استفاده از صنایع ادبی در این نمایشنامه به شرح ذیل است...
در ابتدا برای بررسی صنایع ادبی به کار رفته در نمایشنامه ی "منجی در صبح نمناک" اکبر رادی لازم است پیشینه و تعریفی از صنایع گوناگون لفظی و معنوی در ادبیات فارسی داده شود و سپس به مطابقت این آرایه های کلاسیک با متن رادی بپردازیم. بنابراین جهت فتح باب ضروری به نظر می رسد که تعاریف و خلاصه ای از معانی مربوط به صنایع ادبی، از فرهنگ اصطلاحات ادبی سیما داد در اینجا ذکر شود...
حر
حرمت حرارت ایمان!
تقدیس مرگ بر هُبل نشانه ها و القاب.
حر
حاجت حماسه به خون
خمیده
خاطره وار از کنار می گذرد
بی یک تلاش وحشی
بی التماس یک نفس بیشتر
آنجا که هر بهار هیاهوی کودکان کوچه ها را می انبارد
آنجاکه می توان تا ابد از نخلها خرمای تازه خورد
آنجا که می توان زیست
بی یک اشاره ی ناروا
سربه زیر
ارجمند
عزیز
حالا شمشیر را بگیر سردار،
اما این بار از تیغه.
برای کشتارهای بیرحمانه ی غزه
مرگ با من
صدای تو را می خواند،
باریکه ی صراط!
خون، عصاره ی خاطرات دریاهاست
و خشم
خاکستری از یک فکر لعنتی!
به آسمان بگو که سبکتر ببارد،
تا سینه ی پدر نشکافد.
به زمین بگو شکوفه های مین،
یادآورد کدام بهار نورس بی باران بود؟
و اینجا همان باریکه ی افسانه ای است
فرو رفته در خواب زمستانی
شخم خورده با تکه های نفرت منفجره.
۱
باد در گیسوت دور می گیرد
و آن گاه گیسوی تو در گوش من می گوید:
بمان!
با باد پیمان ماندن می بندم.
۲
ساده سرد می شود نگاه تو
انگشتانت
ساده پیر می شوم
و دیر می شود
دستانت.
۳
به نیایش آتش
توفانی شده ام
ظاهر نسیم.
به خواهش لبهات
دندانی شده ام.
۴
بیا که سیرم از هرچه بی تو
که از برابر دیده می گذرد
بیا که دلگیرم از هرچه جز تو
که نفس می کشد هوای مرا.
بیا که ناتوانم از رفتن
هرجا که کفشهات نرفته است.
۵
به ذات آتشت انگار کن که من،
باد استم
ولی صدات،
حیران کرده ست ام.
آواره ی نوای تو استم،
باغ آتشم!
۶
بگذار زیر پلک های تو سحر کنم
با موج شیشه بر کردار آفتاب.
بگذار پشت پلک های تو پنهان باشم،
تا سپیده
که برمی خیزی از خواب.
۷
دو باغ دست تو آن ثنویت جاودان آرامش است.
هر باغ عکس باغ دیگر و
دوزخ همان بهشت.
در گودی دستهات به خواب می روم
بل که از آشیان دست تو
معراج کنم.
۸
یک
از تو یک نگاه به خورشید می رسد
ابرو در هم کشیده می گذری
که تلألو خورشید
دود شود
و کهکشان دور سر تو به گردش درآید.
۹
سس...س...س...س...س!
ساعت ترانه می گذرد.
شراب کهنه،
ترانه ی نو.
و تو آرام در کنار من به خواب می روی.
۱۰
حالا من از تبار کوچ
جایی برای خیمه زدن دیدم.
به واحه ای
برای نفس زدن رسیدم.
باران سرانگشتان تو
پنج بهار است،
با عمارت شیشه.
شاید!
از آرزوهای زمین
تو همین "شاید" منی
که هر بایدی
سر به تمکین بی یقینی ات فرو می آورد.
کوه ها را می جوی و نرم می کنی،
شاید بی رقیب اساطیری!
حالا از تمام یقین های جهان
تو
تنها تو
برای من مانده ای.
از نفس های تو
پای این مجسمه ی سیمانی که منم
هزار آدمبرفی به جوش می آید.
از نفس های تو
پای این آدمبرفی که منم
هزار سنگ خاره ذوب می شوند.
و من از خود چیزی باقی نمی بینم،
جز گدازه ی روانی
در دهان یک توپ
که تو شلیک می کنی.
کفشدوزک از جوهردان بیرون کشید.
از روی برگ گذشت وساقه و تنه را رد کرد،
آن گاه روی لبهای تو نوشت:
نه!
زیر کلام تو
مدار راس السرطان،
کج میل معبر قطبها
به استوا می پیوندد.
ارواح منجمد به صدایت برمی خیزند،
و فریادی از دور:
اینجاست! اجاق داغ زمستانی کلمات!
روشنایی من
به ساقه ی طلایی تو می پیوندد
ای سیب آدم!
گندم ممنوعه ی من!
ناشکیبا می رقصی ام
سراپا پَر
پَـــــــــــــــــــــــرپَـــــــــــــــــــــــــــر
با چشمهای تو دیدن
زیباتر از رنگین کمان ساعت شماطه دار
زیر نور آفتاب
بیا با چشمهای من ببین
حالا تو از کرانه ی فراموشی
آغوش گشوده ای
نرمک نرمک
از تاریکی به نور
و من ذره ذره انوار طلایی تو را
که بند بند تو را آشکار میکنند مینوشم
من النور الی الظلمات.
و چه وحشتی می ماند سرد
بر ترازوی ناخوش خاطری که نمی خندد
و تاریک می کند سایه ی شایدی
که نرم از سر این لحظه ها می گذرد.
بتاب تا سایه ها محو تماشای تو باشند
بتاب تا خورشیدها در راه تو فرش نور بپاشند
بتاب تا کرشمه ی تنهاییت
آنجا که غافل از نظرم میگذری
باغ شود،
و من در زیر سایبان خنک تو
در زیر بوی تن تو به خواب روم
بتاب تا ببوید هر شعاع پاک تو را
دستهای منجمدم،
و بگویم:
"آه! پس این بود زندگی!"
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست. در ضمن، محتویات این متن توصیف تاریخی است و به معنای جانبداری از هیچ حزب و تشکلی نیست. این یک متن کاملا نظری و علمی است و نه یک متن تبلیغاتی و سیاسی.)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، در اوایل سال 58 گروهی از دانشجویان مسلمان با رهبر انقلاب امام خمینی(ره) دیدار کردند. در این دیدار امام به دانشجویان توصیه کردند که «بروید تحکیم وحدت کنید». از آن پس، به منظور اجرای منویات امام، برخی از این دانشجویان که سابقۀ فعالیتهای سیاسی در قبل از انقلاب نیز داشتند، مجموعه و تشکّلی را به نام «اتحادیۀ انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور» (دفتر تحکیم وحدت) تشکیل دادند. دو ماه بعد، در تاریخ 13 آبان ماه 1358 دانشجویان مسلمان در سالگرد تبعید امام خمینی(ره) و روز دانشآموز طی تظاهراتی به سفارت آمریکا در تهران حمله کرده آن را اشغال نمودند. امام از این واقعه که با استقبال فراوانی در داخل مواجه شد، به «انقلاب دوم» تعبیر کردند...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست. در ضمن، محتویات این متن توصیف تاریخی است و به معنای جانبداری از هیچ حزب و تشکلی نیست. این یک متن کاملا نظری و علمی است و نه یک متن تبلیغاتی و سیاسی.)
افراد تشکّل انصار حزب الله، که تحت عنوان «مؤسسۀ فرهنگی انصار حزب الله» مجوّز گرفته است، ابتدا به صورت یک تشکّل پراکنده در دی ماه 1370 به طور غیررسمی مجتمع شدند و در اواخر سال 1372 به شکل نیروی منسجم و با خطّمشی مشخّص و انتشار ارگان آن با نام یا لثارات الحسین ظهور کردند[10]. این گروه خود را یک سازمان سیاسی با خطمشی مشخّص حزبی نمیداند و معتقد است طبق قانون اساسی که امر به معروف و نهی از منکر را واجب شرعی میداند، میتواند به این واجبِ شرعی اقدام نماید. در بیانیههای رسمی این گروه آمده است...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست. در ضمن، محتویات این متن توصیف تاریخی است و به معنای جانبداری از هیچ حزب و تشکلی نیست. این یک متن کاملا نظری و علمی است و نه یک متن تبلیغاتی و سیاسی.)
جناح اصولگرا که با عنوان «جناح راست» نیز شناخته میشود، بیش از هر چیز، ریشه در اندیشۀ سنّتی تشیّع دارد که بخش مهمی از متولیان آن تا پیش از انقلاب اسلامی، تفکیک دو حوزۀ سیاست و مذهب را عملاً پذیرفته بود و هر دولت و حکومتی را غاصب حق امامان معصوم و بالاخص امام زمان(عج) میدانست؛ و بخش قلیلی از آن ـ که امام خمینی(ره) نماینده و رأس گفتمان آن بود ـ این تفکیک را برنمیتافت و «سیاست ما را عین دیانت ما» میدانست. پس از انقلاب اسلامی و رهبری یک روحانی شیعه بر این کشور، موقعیت و مواضع بخش سنّتی قایل به تفکیک نیز دگرگون شد؛ چراکه نهتنها امکان دستیابی به حکومت و قدرت سیاسی برای آن مهیا شد بلکه رهبران رادیکال حکومت نیز آن بخش را برای تصدیگری تحریض نیز مینمودند...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست. در ضمن، محتویات این متن توصیف تاریخی است و به معنای جانبداری از هیچ حزب و تشکلی نیست. این یک متن کاملا نظری و علمی است و نه یک متن تبلیغاتی و سیاسی.)
پس از سرنگونی دولت ملی در کودتای 28 مرداد 1332 جمعی از همکاران دکتر مصدق و طرفداران نهضت ملی دست به تشکیل جریانی مخفی زدند که «نهضت مقاومت ملی» نام گرفت. هستۀ اولیۀ این تشکیلات در منزل «آیت الله سیّدرضا زنجانی» شکل گرفت و علاوه بر وی، افراد دیگری در تأسیس آن نقش داشتند که معروفترینشان «مهندس بازرگان»، «دکتر سحابی»، «دکتر شاپور بختیار» و سپس «اللهیار صالح» و «داریوش فروهر» بودند. ترکیب احزاب تشکیلدهندۀ نهضت مقاومت هماند «جبهۀ ملی» بود، منتها از جهت حزبی محدودتر و از جهت افراد گستردهتر. از اقدامات این جریان، تظاهرات روز 16 آذر 1332 میباشد که در دانشگاه تهران علیه حضور «ریچارد نیکسون» معاون رئیسجمهور امریکا صورت گرفت و منجر به شهادت سه تن از دانشجویان (قندچی، شریعت رضوی و بزرگنیا) شد...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست. در ضمن، محتویات این متن توصیف تاریخی است و به معنای جانبداری از هیچ حزب و تشکلی نیست. این یک متن کاملا نظری و علمی است و نه یک متن تبلیغاتی و سیاسی.)
فعالیت حزبی و گروهی در ایران با انقلاب مشروطه آغاز شد. از آغاز این انقلاب، گروه ها و انجمن های علنی و مخفی فراوانی تأسیس شدند اما عموماً نمیتوان آنها را از جهت داشتن برنامه، هدف و مرامنامه تحلیل نمود. از سال های قبل از انقلاب مشروطه، «حزب همت» که به عنوان «سازمان کارگران مسلمان ایرانی باکو» یکی از شعبه های حزب سوسیال دموکرات روسیه محسوب می شد، شروع به رخنه و ایجاد شعبه تحت عنوان «حزب سوسیال دموکرات ایران» در چند شهر تبریز، مشهد، رشت، تهران، خوی، اصفهان و انزلی نمود...
هرولد پینتر همین چند روز پیش درگذشت. به همین مناسبت چند طرح کمیک کوتاه پینتر را که دوست خوب مترجمم غلامرضا صراف به فارسی برگردانده است در اینجا قرار می دهم. ان شاءالله مقبول طبع مردم صاحب نظر قرار گیرد.
۸. سیاه و سفید
۹. ایستگاه درخواستی
هرولد پینتر همین چند روز پیش درگذشت. به همین مناسبت چند طرح کمیک کوتاه پینتر را که دوست خوب مترجمم غلامرضا صراف به فارسی برگردانده است در اینجا قرار می دهم. ان شاءالله مقبول طبع مردم صاحب نظر قرار گیرد.
۵. مصاحبه
۶.مشکل در کارخانه
۷. پیشنهاد مخصوص
هرولد پینتر همین چند روز پیش درگذشت. به همین مناسبت چند طرح کمیک کوتاه پینتر را که دوست خوب مترجمم غلامرضا صراف به فارسی برگردانده است در اینجا قرار می دهم. ان شاءالله مقبول طبع مردم صاحب نظر قرار گیرد.
۱. مشکلت اینه
۲. همه ش همین
۳. شب
۴. دیالوگ با سه نفر
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
بر اساس ساختار، کارویژه و نحوۀ سازماندهی، احزاب را میتوان به گونههای کلّی تقسیم کرد. قدیمیترین تقسیمبندی به تقسیمبندیهای ایدئولوژیک در قرن نوزدهم باز میگردد که احزاب را به راست و چپ، لیبرال و محافظهکار و غیر آن تقسیم میکردند. با این همه، سازمان حزب بود که به تدریج بر سایر جنبههای زندگی حزبی غلبه پیدا کرد و به عنوان مهمترین رکن حزب، معیار اساسی گونهشناسی حزبی قرار گرفت. بر همین اساس بود که تقسیمبندی «موریس دوورژه» پایۀ تمامی گونهشناسیها تلقی شد...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
دربارۀ پیدایش احزاب سه برداشت و دیدگاه نظریهای وجود دارد. این سه نگرش به ترتیب ـ با اجمال و اختصار ـ در ذیل توضیح داده میشود.
الف) دیدگاه نهادی: «موریس دوورژه» برای احزاب جدید دو نوع منشأ ذکر مینماید؛ منشأ پارلمانی و منشأ خارجی. منشأ اول از تلفیق گروههای پارلمانی و کمیتههای انتخاباتی فراهم میآید و منشأ دوم به احزابی مربوط میشود که هستۀ اولیۀ آنها ابتدا در قالب مجامع فکری، باشگاههای عمومی و حتی به صورت طرفداران یک روزنامه پدید آمده است؛ چنانکه بسیاری از احزاب کارگری ریشه در سندیکاها دارند...
۱. ساختار دولت در ایران از جمله عواملی است که سمت و سوی منافع فردی و جمعی را تعیین میکند. دولت قدرتمند در اعصار پیشین مالکیت فردی را بر زمین نمیپذیرفت. فقدان مالکیت فردی و امکان سلطان برای تصرف املاک هر فرد، بنیان اقتصادی فردیت را تضعیف کرده است. از این رو منافع فردی جلوۀ بیثباتی به خود گرفته، جز در بُعد زمانی کوتاهمدت قابل برآوردن نیست. بنابراین هر راهبردی حول منافع بایستی زمینه را برای ترسیم بلندمدت منافع فردی و چشمانداز آن فراهم سازد تا فرد منافع خود را همراستا با منافع جمعی قرار دهد...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
در جامعهشناسی سیاسی و علوم سیاسی ـ به معنی اخصّ ـ تعریف دقیق و جامعی از «جناح» و «جناحبندی» وجود ندارد. در مجموع اصطلاح جناحبندی را به سه مفهوم میتوان در نظر گرفت و به کار برد:
الف) گروهبندی درون یک حزب سیاسی: این مفهوم بیشترین پژوهشها را به دنبال داشته است. در کشورهای پیشرفته، نظامهای حزبیِ با تجربه و کارآمد و چند صد ساله وجود دارد که در آنها جناحبندی سیاسی، که در امر سیاستگذاری مؤثر است، یک ضرورت به شمار میرفته و میرود.
ب) گروهبندی در جنگ داخلی: تردیدی نیست که این مفهوم به اندازۀ مفهوم تحزّب جاری و متداول نیست و مرتب تکرار نمیشود. به همین جهت است که کمتر از مفهوم نخست مورد تحلیل و پژوهش و توجه قرار گرفته است.
ج) رقابت در داخل یک نظام حکومتی: جناحبندی به این مفهوم میتواند هم عامل تزلزل و سقوط یک نظام سیاسی باشد و هم زمینۀ تحکیم و پیشرفت آن را فراهم سازد...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
واژه حزب[1] از قرن هیجدهم در ادبیات سیاسی اروپا تداول یافت. برای نخستین بار «دیوید هیوم» در رسالۀ احزاب (1760 م.) از نقش برنامه یا «پروگرام» در گردهم آوردن افراد متفرق سخن راند و آن را بر «سازمان» حزبی مقدم دانست. از دهۀ 1860 که احزاب جدید در قالب سازمانها و تشکلهای پایدار و سراسری ظهور کردند، موجی از ادبیات نو دربارۀ آنها پدید آمد. «بلونتشلی» در کتاب خود به نام سیاست (1860 م.) احزاب سیاسی را بهترین نهادهایی معرفی کرد که گنجینۀ نیروهای مخفی جامعه را آشکار میسازند. به زعم وی، وجود احزاب نشانۀ قوّت زندگی سیاسی است، نه نشانۀ ضعف و بیماری دولت...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
شکلگیری طبقات اجتماعی از دو سو هم بر منافع فردی و هم بر منافع جمعی اثر میگذارد. افراد از طریق وابستگیشان به طبقۀ اجتماعی خاص، به نوعی هویت و ارزشها و منش خود را تعیین میکنند و از سویی دیگر هر طبقۀ اجتماعی منافع جمعی خاص خود را تعریف کرده، آن را به اعضای خود انتقال میدهد. چنانکه در تعاریف آکادمیک «طبقۀ اجتماعی» مورد مطالعه قرار گیرد، واضع این مفهوم، آن را در نسبت مشخص با ابزار تولید تعریف کرده است. به این معنا که هر طبقۀ اجتماعی نسبتی مشترک با ابزار تولید دارد. بدین معنا زیربنای طبقات اجتماعی در کارکرد اقتصادی آنها نهفته است. این نوع تعریف، مورد تأکید «کارل مارکس» است...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
در حوزۀ جوامع چند قومی مانند ایران، تعریف قومیتها به مثابۀ ریز هویتهای فروملی از طریق تفکیک زبانی، نژادی، جغرافیایی و تاریخی صورت میپذیرد. تشخص قومیت در حوزههای نامبرده رخ میدهد. در سطح قومیت، منافع قومی ممکن است در مقابل منافع ملی قرار گیرد. در این مورد میتوان مسئلۀ همراستایی یا ناهمراستایی منافع قومی و منافع ملی را مد نظر قرار داد. نحوۀ تعریف و تعیین حدود و ثغور منافع ملی روشن میسازد که آیا منافع قومی مورد ملاحظۀ سیاستگذاران کلان قرار گرفته است یا خیر...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
هر یک از تعاریف دموکراسی یا مردم سالاری، به تناسب آنکه در ذیل کدام منظومۀ اندیشگی معنا و تعریف میشود نسبتهای مخصوصی را میان منافع فردی و منافع جمعی به همراه میآورد. این تذکر لازم است که با توجه به سطوح مختلف منافع در یک جامعه، منافع فردی به جوامع خرد فروملی یا کمتر رسمیت یافته تعمیم مییابد. به عبارت دیگر، فرد در حوزۀ منافع، مراتبی دارد که در کوچکترین سطح به شخص حقیقی محدود میشود و در مراتب بعدی شامل خانواده، قومیت، صنف و غیره میشود. در اینجا لازم است نخست نسبت منافع با تعاریف گونهگون دموکراسی مورد ارزیابی قرار گیرد...
در بهت آن ستاره ام که تو مهاجر آنی
و من که اینم
زمینگیر سیاره ی بی تمکین
و در مسافرت چشمهای توست
اتراق.
بگذار سایه هام را پهن کنم روی بالت
بگذار روی آرزوی تو لم بدهم راحت
انگار توی ابرها.
با ماسه ها که اسم مرا می نوشتی
صدهزار سال بود که تصویر تو را
بر دیوارهای کهنترین غارها حجاری کرده بودم.
حالا تو برگهای خشک مرا بچین
حالا تو طعنه بزن بر دخیل سبزی که به قامت تو بسته ام.
آری پژواک نام منی تو
انعکاس باران تلخ مرگی
روی چتر تنهایی.
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
شرایط گسست نسلی ابعاد گوناگونی را شامل میشود؛ اما آنچه وجه مشخصۀ گسست نسلی از سایر گسستهاست، بر هم خوردن توازن جمعیتی از نورم عادی آن است. در این حالت، جمعیت جوان خارج از استاندارد متعادل اجتماعی رو به افزایش میگذارد. در این وضعیت اختلاف نسلی، به تحولات ارزشی، هنجاری و فرهنگی منجر میشود. چارچوب نسل را در تعاریف گوناگونی بیان کردهاند. «کریستوفر بالر» هر ده سال را یک نسل به حساب میآورد که امروزه این تعریف، کم و بیش تعریف پذیرفته شدهای است...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
معمولاً در شرایط عادی یک جامعه، تزاحم اساسی میان مصالح فرد و جامعه وجود ندارد و به تعبیر جامعهشناختی آن، فرایندهای جامعهپذیری به گونهای عمل میکند که فرد در تعقیب منافع فردی خود هنجارمند عمل میکند و بدینسان بدون آنکه اجباری در کار باشد منافع فردی از گذر پایبندی به هنجارهای اجتماعی محقق میشود اما همیشه اینگونه نیست و شرایطی در جامعه پیش میآید که مصالح فرد و جامعه در تنازع با یکدیگر قرار میگیرند و از این رو بینظمی و نابهسامانی عمومیت مییابد. چنین شرایطی را آنومیک گویند و معمولاً در این وضعیت، حرمت هنجارهای مرسوم شکسته شده، نظام اجتماعی از اعتبار میافتد و افراد در تحقق منافع فردی خود، حقوق اجتماعی را نادیده گرفته و زیرپا میگذارند. هرج و مرج و بیقانونی و انواع جرایم و انحرافات اجتماعی شایع شده و هم فرد و هم جامعه آسیبهای جدی میبینند. جامعه محل امنی برای فرد نیست و انزواطلبی و گریز از جامعه پیشۀ اصلی افراد میشود و به نظر میرسد شرایط فعلی در ایران امروز اینگونه است و عدم پایبندی افراد به قانون و مقررات از یک سو و احساس یأس و نومیدی و بدبینی در میان اعضای جامعه از سوی دیگر منشأ چنین شرایطی باشد...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد.در تهیه ی این بخش بیش از هر کسی و بیش از من دکتر علی زمانیان یاری کردند. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
در تبیین جامعهشناختی، توجه به ساختارهای اجتماعی اهمیت وافری دارد. اساساً در این نوع تبیین، علل اجتماعی و به تبع آن ساختارهای اجتماعی در متن توجه و تأکید است. به واقع رفتارها و کنشها، وقتی قابل فهم است که آنها را در نسبت با ساختار کلی اجتماعی تحلیل کنیم؛ زیرا چارچوبها و ساختارهای اجتماعی به مثابۀ ظرفیتها و محدودیتهایی هستند که ظهور و بروز هر گونه کنش را مشروط و مقیّد میکنند.از این رو جامعهشناسان به سنخشناسی و طبقهبندی انواع نظامهای اجتماعی پرداختهاند تا با این نوع سنخشناسی، فرایند فهم و تحلیل رفتارها را آسان نمایند. به عنوان مثال «دورکیم» از دو نوع همبستگی نام میبرد؛ همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیکی. «تونیس» دو نوع اجتماع بشری را از یکدیگر تفکیک میکند...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
مبحث منافع جمعی و منافع فردی بحثی نسبتاً نو و جدید است و تحدید حدود هر یک از آنها، سلسله مباحثی را شکل داده است که غرب در روند تمدنی خود از رهگذر آن، دو پارادایم را کسب کرده است. پارادایم اول این مباحث به یونان باستان باز میگردد؛ در یونان باستان فرد مطرح نبود، بلکه شهروند به عنوان سلول آن اجتماع مد نظر قرار میگرفت. جامعه متشکل از شهروندان و خانوارها و نهایتاً دولتشهر[1] بود و انسان به عنوان حیوان اجتماعی یا سیاسی[2] تلقی میشد و باید در تمامی عرصههای اجتماعی و سیاسی فعالیت میکرد و در حیات سیاسی، تقدم در نهایت با نظم در امور جمعی دولتشهر بود. «ارسطو» در ابتدای کتاب سیاست، اشاره میکند که هر کجا عدهای دور هم جمع شوند، میتوان شاهد سیاست بود. (ارسطو، 1369: ص 2) به این معنی در یونان باستان، جامعه و سیاست در هم تنیده شده بود و تقریباً یا تحقیقاً هیچ حیطهای در امور عمومی وجود نداشت که به گونهای سیاسی شناخته نشود. در فروشگاهها، میادین عمومی، تالارهای قضاوت و… شهروندان یونانی (آتنی) به کار جامعه، سیاست، شئون جنگ، داوری، آموزشهای فلسفی، نطق، خطابت و… میپرداختند...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد.در تهیه ی این بخش بیش از هر کسی و بیش از من دکتر علی زمانیان یاری کردند. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
برای شناخت عوامل و اسباب ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی، ارائۀ نظریات تبیینگر ضروری و لازم است. بایستی ابتدا دانست که کدام نظریهها قابلیت و توانایی آن را دارند که این موضوع را توضیح دهند و بگویند که چرا چنین شرایط و موقعیتی بروز میکند؛ فارغ از اینکه وضعیت مفروض در ایران یا در هر یک از جوامع دیگر جهان ظاهر شده باشد. نخستین حرکت به سمت موشکافی پدیدۀ ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی، تبیین جامعهشناختی آن است. مسیر دیگری که برای تبیین مسئله پیش رو قرار میگیرد، تبیین اخلاقی آن است؛ به این معنا که گاه گفته میشود پسندیده نیست که افراد، خودمحور باشند یا صرفاً منافع خود را در نظر بگیرند. چنین ارزشداوریهایی که میان عامۀ مردم دیده میشود، نشان دهندۀ گرایش اخلاقی همگانی نسبت به این موضوع است. برای تبیین اخلاقی مسئلۀ منافع فردی و جمعی بایستی به اندیشههای حوزۀ فلسفۀ اخلاق رجوع کرد. فیلسوفان اخلاق در نحلههای گوناگون ادلّۀ مختلفی را در رد یا قبول ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی ذکر کردهاند...
(این مقاله بخشی از یک پروژه ی تحقیقاتی است که اخیرا در تهیه ی آن شرکت داشتم و به این قلم نوشته شد. فهرست منابع را برای مشکل کردن سرقت متن برداشته ام اما ارجاعات در متن هست.)
همواره این معضل در ایران مطرح بوده است که چرا در سطح جامعۀ مدنی و جامعۀ سیاسی، منافع جمعی و در سطح کلان و اعلای آن منافع ملی مورد ملاحظه قرار نمیگیرد. حال آنکه در بسیاری از کشورها نظیر انگلستان، خواه حزب محافظهکار یا حزب کارگر قدرت را در دست داشته باشند، در زمینۀ منافع ملی توافق نظر دارند. میتوان گفت اغلب ایرانیان فاقد درک مشترک نسبت به منافع ملی هستند و مسئلۀ منافع ملی که به میان میآید به اتحاد نمیرسند. در حالی که در کشوری مانند آمریکا رسیدگی به مهمترین چالشها بر عهدۀ گروههای حزبی نهاده میشود، به گونهای که «همیلتون» و «بیکر» که هر یک متعلق به یکی از احزاب دموکرات و جمهوریخواه هستند، در کنار هم قرار میگیرند و دربارۀ مهمترین مسئلۀ ملی آمریکا که سیاست کشورشان در عراق است، گزارشی تهیه میکنند...