منبع: فصلنامه ی ادبیات و هنر فاخته، دوره ی اول، شماره ی اول، سردبیر: عدنان غریفی، ناشر: انجمن پناهندگان ایرانی در هلند (آمستردام)، چاپ و صحافی: چاپخانه ی مرتضوی (آلمان غربی- کلن)، چاپ اول: تابستان ۱۳۷۱، ص ۶۰-۵۳.
من شخصا ًهیچ آشنایی ِ قبلی با شاعری به نام هرمز ریاحی نداشتم. الآن هم نمیتوانم ادعاکنم که دارم. دورهای از یک مجله مربوط به مهاجرین ایرانی در اروپا اخیرا ً به دستم رسید و این شعرها را در آن دیدم. بد نبود. برای همین برای استفادهی همگان روی وبلاگ قرارشان میدهم. بهخصوص شعر «ماه ترکمنی» شعری بسیار زیباست. البته این شعرها مربوط به خیلی وقت پیش است و روند شاعر در طی این سالها مهم است. علاوهبراین که من فقط شعر او را معرفی میکنم و کاری به باند و گروه و تشکیلات و ایدئولوژی احتمالیاش ندارم. یاحق.
منبع: فصلنامهی بیدار، دفتر هنروادبیات، دورهی جدید، شمارهی ۴-۳، شمارهی پیاپی ۱۰-۹، بهار ۱۳۷۰، مدیرمسئول: ابوالقاسم انوری، زیرنظر شورای نویسندگان، منتشرشده در آلمانغربی(کلن)، ص۱۶-۱۳.
من شخصا هیچ آشنایی قبلی با شاعری به نام ابوالقاسم انوری نداشتم. الان هم نمی توانم ادعاکنم که دارم. دوره ای از یک مجله مربوط به مهاجرین ایرانی در اروپا اخیرا به دستم رسید و این شعرها را در آن دیدم. بد نبود. برای همین برای استفاده ی همگان روی وبلاگ قرارشان می دهم. به خصوص شعر «منقار شب» شعری بسیار زیباست. البته این شعرها مربوط به خیلی وقت پیش است و روند شاعر در طی این سالها مهم است. علاوه بر این که من فقط شعر او را معرفی می کنم و کاری به باند و گروه و تشکیلات و ایدئولوژی احتمالی اش ندارم. یاحق.
منبع: فصلنامه ی بیدار، دفتر هنر و ادبیات، شماره ی ۵، پاییز ۱۳۶۳، مدیر مسئول: ابوالقاسم انوری، زیرنظر شورای نویسندگان، منتشرشده در آلمان غربی(کلن)، ص ۱۱-۱۰.
منبع: کتاب شعر / بهار ۱۳۷۱ / زیر نظر محمود نیکبخت/ اصفهان: مؤسسه ی انتشاراتی مشعل/ چاپ اول: بهار ۱۳۷۱/ ص ۱۴۳-۱۳۰.

این یادداشت کوتاه را فقط به این منظور می نویسم که گمانه بزنم ببینم فیلمنامه ی فیلم THE READER اول کار چه بوده که الان این قدر قزمیت شده است؟! هرکس این فیلم را دیده حتما احساس کرده یا دست کم باید احساس می کرده که بیست دقیقه ی آخر فیلم اساسا نقض غرض است. بهتر است آن بخش نهایی را نبینید. چون یک صهیونیست عوضی فیلمنامه را بازنویسی کرده است تا مبادا شما حتی در دلتان یک دخترک نوزده ساله را که از بد روزگار در اردوگاههای مرگ نازیها به کار گماشته شده است، تبرئه کنید یا دور از جان با او همذات پنداری کنید. بگذارید نیت اولیه ی فیلمنامه نویس را بکاویم تا ببینیم پایان تکان دهنده ی فیلم به چه شوربای بی خاصیت صهیونیست پسندی بدل شده است. قوطی چای آخر فیلم تنها نشانه ای است از این که آن دختربچه ی بازمانده از آتش سوزی دوره ی نازیها را زن داستان (کیت وینسلت) نجات داده است. وگرنه اصلا این چه کاشت بی معنایی است که از آن حادثه این یک نفر زنده بیرون آمده است؟ اما مدیران صهیونیست کمپانی تهیه کننده یا منتقدان صهیونیست ذی نفوذ یا هر صهیونیست احمق دیگری سکانس دیدار مرد با زن یهودی و دادن قوطی چای را در فیلم چپانده تا هم نشان دهد که همه ی نازیها قاتلین بالفطره بوده اند و به مخاطب بی شعور فیلم یادآوری کند که رابطه ی عاشقانه ی اول فیلم یک جنایت روانشناختی بوده است! اگر این طور است چرا این جنایت روانشناختی یک ساعت از فیلم را شامل شده وما را تا این حد به شورانگیزی خود معترف می کند؟ با این حساب البته کلا هر رابطه ی عاشقانه ای به نوعی جنایت روانشناختی است!
و اما بازی حیرت انگیز کیت وینسلت که جایزه ی گلدن گلوب را برده است و چند بخش ریزه کاری شده ی فیلم: نگاه غضب آلودش به پسر وقتی دزدانه او را دید می زند، گریه اش هنگامی که پسر ادیسه ی هومر را برایش می خواند، واکنشش نسبت به آواز دسته جمعی بچه ها در کلیسا، واکنشش هنگام گفتن این جمله: «تو قدرت اینو نداری که منو ناراحت کنی»، و تمام فصل دادگاه. این فیلم یک شاهکار حماسی عاشقانه بود، اگر هالیوود تیول یک مشت احمق صهیونیست نبود!
این پژوهش در سال ۱۳۸۳ در مجموعه پژوهش های گسست دولت-ملت انجام شد و برای یکی از نهادهای دولتی. اصطلاح دولت آبی برگرفته از اصطلاح جامعه ی هیدرولیک کارل ویتفوگل است و دولت نفتی اصطلاحی است که برای اولین بار در این پژوهش وضع شد و پس از آن من به کرّات دیده ام که سیاستمداران از هر طیف و هر جناح آن را به کار برده اند. این پژوهش سرآغاز مجموعه پژوهش هایی است که قصد تکمیلش را دارم تا به صورت کتاب در آینده منتشر شود. من مایل بودم تمام مطلب در یک پست ارائه شود اما از آنجایی که بلاگفا بیش از ۸۰ کیلوبایت در هر پست نمی پذیرد و جداول حجم زیادی دارند در کمتر از ۵ پست امکان پذیر نبود.
تحليلي از نقش نفت در دولت نفتي وابسته در عصر پهلوي
آنچه در پي ميآيد الگويي است كه متناسب با كشورهاي صادركنندة نفت و بهويژه كشورهايي است كه جمعيت زيادي دارند. در بخشهاي ديگر تفاوتهاي عمدة دولت نفتي وابسته به دولت نفتي مستقل و ملي بررسي خواهد شد. اين تحليل در ارائة تئوري نهايي پيرامون «دولت نفتي» راهگشا خواهد بود.
يك ـ نفت، دولت و اقشار اجتماعي
نفت منبع كمياب و كارآي انرژي است كه ميتواند در حوزة وسيعي در توليد انرژي و توليد فرآوردههاي صنعتي بيشماري ـ نظير مواد پتروشيمي ـ مورد استفاده قرار گيرد و بخش اعظم آن در خاورميانه استخراج ميشود. علم به مجموعة اين واقعيتها در تجزيه و تحليل روابط مختلف منطقهاي و بينالمللي كاربرد دارد؛ روابطي كه علاوه بر جنبة سياسي داراي جنبههاي فني و اقتصادي نيز هستند. اما آنچه در اينجا مدنظر است نقش نفت در شكل دادن به نحوة مناسبات خاصي است كه در داخل يك كشور نفتخيز ـ و در اينجا به عنوان موضوع پژوهش ايران ـ ميان دولت و ملت شكل ميدهند. چنانكه نتيجه گرفته خواهد شد نفت در ساخت قدرت و اس و اساس دولت يك كشور نفتخيز تأثيراتي غيرقابل اغماض ميگذارد كه البته دولت پهلوي به دليل يدك كشيدن باقيماندة حكومت استبدادي كهن در ايران و نيز وابستگي لجامگسيخته و همهجانبه به قدرتهاي خارجي عوارضي را نيز مزيد بر ماهيت دولت نفتي موجب شد. از نظر كشورهاي توليدكنندة نفت، بارزترين ويژگي توليد، صدور و درآمد نفت ايران است كه ـ جز در مراحل اوليه ـ تقريباً هيچ احتياجي به ابزار توليد بومي ندارد. به ويژه مشاركت نيروي كار بومي در توليد نفت ناچيز است. البته اين ويژگي در دوران پهلوي به معناي به ميان آمدن پاي مستشاران و كارشناسان خارجي در صنعت نفت ايران بود اما در شرايط استقلال نيز نفت ـ در مقايسه با ساير شاخههاي توليد اقتصادي ـ توليد كمهزينهاي است و هزينة استخراج و توليد آن به نسبت درآمد حاصل از فروش آن ـ باز هم در مقايسه با ساير حوزههاي توليدي ـ بسيار پايين است. اين ويژگي مهمترين تفاوت ميان توليد نفت و توليد ساير كانيها نظير ذغال سنگ، مس، الماس و حتي طلاست. در مورد اينگونه منابع طبيعي منافع حاصله به ناگزير و طبعاً ميان نيروي كار و سرماية خصوصي و دولتي تقسيم ميشود. در مقابل، عوايد نفت به صورت منبع درآمدي سرشار و مستقل براي دولت در ميآيد و براي تحصيل اين درآمد، دولت حتي احتياجي به اتكا به ابزار تولد بومي ندارد و مجبور نيست درصد زيادي از آن را همچون ديگر كارهاي توليدي تحت مالكيت دولت به عنوان مزد و هزينههاي ديگر بازگرداند...
این پژوهش در سال ۱۳۸۳ در مجموعه پژوهش های گسست دولت-ملت انجام شد و برای یکی از نهادهای دولتی. اصطلاح دولت آبی برگرفته از اصطلاح جامعه ی هیدرولیک کارل ویتفوگل است و دولت نفتی اصطلاحی است که برای اولین بار در این پژوهش وضع شد و پس از آن من به کرّات دیده ام که سیاستمداران از هر طیف و هر جناح آن را به کار برده اند. این پژوهش سرآغاز مجموعه پژوهش هایی است که قصد تکمیلش را دارم تا به صورت کتاب در آینده منتشر شود. من مایل بودم تمام مطلب در یک پست ارائه شود اما از آنجایی که بلاگفا بیش از ۸۰ کیلوبایت در هر پست نمی پذیرد و جداول حجم زیادی دارند در کمتر از ۵ پست امکان پذیر نبود.
۲-۲-۱ دوران حاكميت دوگانه و نهضت ملي شدن نفت ۱۳۳۰-۱۳۳۲
در اينجا بهتر است از ارائة مشروح اقدامات مربوط به ملي شدن نفت ـ كه در بخش پيشين ذكر شده است ـ اجتناب كنيم. به هر حال اين اقدام ميتوانست دولت نفتي وابسته را وارد مرحلة دولت نفتي مستقل كند اما عدم جلب حمايت روحانيت از سوي مصدق و نيز دخالتهاي خارجي كه سرانجام كودتاي بيستوهشتم مرداد ۱۳۳۲ را درپي داشت اين فرايند را با شكست روبهرو كرد. در اينجا به گزارش مصدق پيرامون آمار درآمد و هزينة نفت در ۱۲۲۷ و مجموع آن در ۱۳۱۳-۱۳۲۸ كه در شهريور ۱۳۳۰ اشاره ميشود كه مفاد آن در دو جدول زير قابل ملاحظه است:
این پژوهش در سال ۱۳۸۳ در مجموعه پژوهش های گسست دولت-ملت انجام شد و برای یکی از نهادهای دولتی. اصطلاح دولت آبی برگرفته از اصطلاح جامعه ی هیدرولیک کارل ویتفوگل است و دولت نفتی اصطلاحی است که برای اولین بار در این پژوهش وضع شد و پس از آن من به کرّات دیده ام که سیاستمداران از هر طیف و هر جناح آن را به کار برده اند. این پژوهش سرآغاز مجموعه پژوهش هایی است که قصد تکمیلش را دارم تا به صورت کتاب در آینده منتشر شود. من مایل بودم تمام مطلب در یک پست ارائه شود اما از آنجایی که بلاگفا بیش از ۸۰ کیلوبایت در هر پست نمی پذیرد و جداول حجم زیادی دارند در کمتر از ۵ پست امکان پذیر نبود.
۲-۱-۱ ركود و ضعف ۱۳۰۵-۱۳۱۲
در فاصلة سالهاي 1305 تا 1312 توليد نفت هر ساله رو به افزايش گذاشت اما نوساناتي به لحاظ درآمد داشت كه گوياي ركود و ضعف بود. به عنوان نمونه در سال 1306 توليد نفت افزايش يافت اما درآمد حاصل از آن نزديك به 3/2 كاهش يافت. اين تغييرات در جدول زير نمايش داده شده است:
توليد و درآمد نفتي دولت بهطور مستقيم 1305ـ1312[1][1]
|
تغيير سالانه |
ارقام سالانه |
سال | |||
|
شمسي |
ميلادي |
توليد (هزارتن بند) |
درآمد (هزار ليره) |
توليد (هزارتن بلند) |
درآمد (هزار ليره) |
|
1305 |
1926 |
4556 |
1400 |
ـــ |
ـــ |
|
1306 |
1927 |
4832 |
500 |
276 |
900- |
|
1307 |
1928 |
5358 |
530 |
526 |
30 |
|
1308 |
1929 |
5461 |
1440 |
103 |
910 |
|
1309 |
1930 |
5929 |
1290 |
468 |
150- |
|
1310 |
1931 |
5750 |
310 |
179- |
880- |
|
1311 |
1932 |
6446 |
1530 |
696 |
1220 |
|
تغيير خالص 1305-1312 |
تغيير خالص 1926-1932 |
ــــ |
ــــ |
1890 |
230 |
این پژوهش در سال ۱۳۸۳ در مجموعه پژوهش های گسست دولت-ملت انجام شد و برای یکی از نهادهای دولتی. اصطلاح دولت آبی برگرفته از اصطلاح جامعه ی هیدرولیک کارل ویتفوگل است و دولت نفتی اصطلاحی است که برای اولین بار در این پژوهش وضع شد و پس از آن من به کرّات دیده ام که سیاستمداران از هر طیف و هر جناح آن را به کار برده اند. این پژوهش سرآغاز مجموعه پژوهش هایی است که قصد تکمیلش را دارم تا به صورت کتاب در آینده منتشر شود. من مایل بودم تمام مطلب در یک پست ارائه شود اما از آنجایی که بلاگفا بیش از ۸۰ کیلوبایت در هر پست نمی پذیرد و جداول حجم زیادی دارند در کمتر از ۵ پست امکان پذیر نبود.
۱. دولت نفتي وابسته: عهد پهلوي
۱-۱ دوران پهلوي اول
۱-۱-۱ نضجگيري دولت نفتي ۱۲۹۸-۱۳۰۵
از سال ۱۲۹۸ توليد و درآمد نفت به عاملي كليدي در تحولات سياسي ايران ـ اعم از مثبت و منفي ـ تبديل شد. دلايل اين روند را ميتوان بدين صورت برشمرد:
الف. لزوم حفظ ايران به عنوان منطقهاي حياتي براي شركتهاي چندمليتي نفتي و نيز حكومتهاي غربي؛
ب. وابسته شدن ميزان تقاضاي داخلي و تراز پرداختهاي خارجي و سطح مخارج دولتي به قيمت و حجم نفت صادراتي كه پيش از آن (از عهد ناصرالدين شاه و كشف نفت تا اين هنگام) تابع سياست نبود؛
ج. افزايش و گاه كاهش قدرت اقتصادي و سياسي دولت كه تنها عامل دريافت و توزيع درآمد به شمار ميرفت؛...
این پژوهش در سال ۱۳۸۳ در مجموعه پژوهش های گسست دولت-ملت انجام شد و برای یکی از نهادهای دولتی. اصطلاح دولت آبی برگرفته از اصطلاح جامعه ی هیدرولیک کارل ویتفوگل است و دولت نفتی اصطلاحی است که برای اولین بار در این پژوهش وضع شد و پس از آن من به کرّات دیده ام که سیاستمداران از هر طیف و هر جناح آن را به کار برده اند. این پژوهش سرآغاز مجموعه پژوهش هایی است که قصد تکمیلش را دارم تا به صورت کتاب در آینده منتشر شود. من مایل بودم تمام مطلب در یک پست ارائه شود اما از آنجایی که بلاگفا بیش از ۸۰ کیلوبایت در هر پست نمی پذیرد و جداول حجم زیادی دارند در کمتر از ۵ پست امکان پذیر نبود.
در اينجا نخستين تلاشها براي ارائة نظريهاي توصيفي و عام براي دولت ايراني صورت ميگيرد. در اين رويكرد كاركرد ماهوي دولت پيشامدرن و مدرن ايران مدنظر قرار ميگيرد. محملهاي اقتصادي عام كه دولت ايراني بر روي آنها بنا شده است در اين فصل مورد بحث قرار ميگيرد تا اندك اندك به بسط نظرية «دولت آبي ـ دولت نفتي» پرداخته شود...
از مجموعه مقالات دایرةالمعارف
واژۀ اتوپیا در معانی گوناگون به کار می رود، از جمله در معنای ژانری ادبی، نوعی سیاست تخیلی و نیز تحقق بخشیدن به شیوهای خشن و تحکمآمیز به شکلی از سازمان اجتماعی که تصور می شود تجسم آرمانی مطلقاً نیک است. (بودون ـ بوریگو، 1385، ص 11)
Utopia را به «ناکجاآباد» نیز ترجمه کردهاند. این ترجمۀ فارسی از این مفهوم، از رسالۀ عقل سرخ اثر شیخ شهاب الدین سهروردی اخذ شده است. (ساروخانی، 1370، ص 841)
کارل مانهایم اصطلاح آرمانشهر را در وصف باورهای طبقات زیردست، به ویژه معتقداتشان در مورد جنبه هایی از جامعه و فروپاشی موعود نظم مستقر را بشارت می دهد به کار برده است. ایدئولوژی طبقۀ حاکم ـ بر عکس ـ دوام و ثبات ترتیبات موجود اجتماعی را در فرایافتی که به نوبۀ خود از آرمانشهر دارد شایستۀ تأکید می داند. با اینکه مانهایم عقیده داشت که اندیشۀ آرمانشهری جزء خصوصیات قرن بیستمی نخواهد بود، بعضی جامعهشناسان مدعیاند که بدبینی عصر حاضر نسبت به ـ فی المثل تسلیحات هستهای ـ معرّف نوعی اندیشۀ ضدّ آرمانشهری (dystopian) است: کابوس فروپاشی تمدن، بدون آنکه بازسازی و تجدید بنای اجتماعی در پی داشته باشد. (آبرکرامبی و دیگران، 1367، ص 405)
سبز از مه
سایه وار می گذری
سایه سار من.
سوگ زلف تو را مکرّر دیدار خویش می بارد
جان بی تو نای بی نفس باد
در تنگنای صاعد ناودان می پیچد
پیچای جان
در هزارتوی صورت فلکی
با صدهزار سفینه
دریای بی امان صاعقه را
غوّاص می شود.
ساقه هات را
پیچک گذر
تا بام که پیمودم
قطّاع هرس
از سنگ آسیا بی دَم
می رهگذرد سرگردان.
سایه به سایه
می رقصی با چرم سیاه
با نرمه ضرب های رکوئیم،
در بستر تقلــــّای مستانه ی نوازنده.
با من بچرخ پیچ ساقه ی تنهای پیچکم
با من بپیچ گرد نفس های حیرتم.
چشم از تو برنداشته
ابرم
خط با تو رقص نکرده در دامنی گیاه.
رقـــّاص دامن توام
من شعر چین پیرهن اندوهزار کودکی ات
من زار بی امان مرگ دیداری ام
که روزی از آن گذشته اما
پیچ چراغ بادش
در زلف پشت گوش تو
در زیر نرمه های شقیقه هات
ابرام می کند.
بگذار سایه ی تو بر این باغ بگذرد.
بگذار شعر خاطره هایت
با هوی باد درگذرنده
تقسیم شود.
گلچین ادب فارسی نشر روزبهان ویراسته ی حقیر به سفارش حامدکنی عزیزم
شیرین و فرهاد بازآفرینی شده برای متون قرائت فارسی کانون ملی زبان
همای و همایون بازآفرینی شده برای متون قرائت فارسی کانون ملی زبان
منبع: کتاب شعر، اصفهان، بهار ۱۳۷۱، چاپ اول، زیر نظر: محمود نیکبخت، موسسه ی انتشاراتی مشعل، صص۹-۱۲۳.
این مقاله بخشی از مجموعه پژوهشهایی است که در سال ۱۳۸۳ درباره ی گسست دولت-ملت به انجام رساندم.
در شانزده سال پيش از ۱۳۲۰ قدرت كاملاً در دستهاي يك فرد متمركز شده بود اما در دوازده سال بعد ـ يعني از سقوط سلطنت نظامي پهلوي اول در شهريور ۱۳۲۰ تا آغاز دولت مطلقاً دستنشاندة كودتا در مرداد ۱۳۳۲ ـ قدرت در بين پنج قطب جداگانه دست به دست ميشد: دربار، مجلس، كابينه،سفارتخانههاي خارجي و مردم. البته در هر يك از اين مراكز قدرت كشمكشهاي دروني خاصي وجود داشت. دربار مشاوران غيرنظامي خواهان مشروطيت حقيقي و افسران ارتشي علاقهمند به ايجاد مجدد استبداد قدرتمند را دربر ميگرفت. مجلس به جناحهاي محافظهكار، ليبرال، تندرو و نيز طرفداران انگليس، آمريكا و شوروي تقسيم ميشد. كابينه وزرايي را دربر ميگرفت كه مقام خود را به دربار يا يكي از جناحهاي مجلس يا به قدرتهاي خارجي مديون بودند. قدرتهاي خارجي نيز پس از جنگ جهاني دوم و آغاز جنگ سرد، دشمن و مخالف يكديگر شده بودند. همزمان با فرصت يافتن احزاب سياسي براي تهييج، بسيج و نمايندگي گروههاي نفوذ گوناگون مردم نيز به سرعت به نيروهاي اجتماعي رقيب تقسيم شدند...