تبليغاتX
خُوَرنَق




بيا بيا كه مرا با تو ماجرايي هست

بگوي اگر گنهي رفت و گر خطايي هست

 

روا بو َد كه چنين بي‌حساب دل ببري؟

مكن! كه مظلمه‌ي خلق را جزايي هست!

 

توانگران را عيبي نباشد ار وقتي

نظركنند كه در كوي ما گدايي هست

 

به امر دشمن و بي‌گانه رفت چندين روز

ز دوستان نشنيدم كه آشنايي هست

 

كسي نمان‍‍ــــْـد كه بر درد من نبخشايد

كسي نگفت كه بيرون از اين دوايي هست

 

هزار نوبت اگر خاطرم بشوراني

از اين طرف كه منم هم‌چنان صفايي هست

 

به دود آتش ماخوليا د ِماغ  ْ بسوخت

هنوز جهل  ِ مصوّر كه كيميايي هست!

 

به كام دل نرسيديم و جان به حلق رسيد

وگر به كام رسد هم‌چنان رجايي هست؟

 

به جان دوست كه در اعتقاد سعدي نيست

كه در جهان به‌جز از كوي دوست جايي هست

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:27 توسط ابوذر کریمی |

 

 

 

 

ديشب غزلي شيرين از شهريار را خواندم. اين چند وقته ديوان شهريار كنار دستم است و كمبود خواندن شعرهاش را در اوقات فراغت بين كار جبران مي‌كنم. اتفاقاً به اين موضوع هم فكر مي‌كنم كه بعد از آن كه روز تولد شهريار را روز ادبيات فارسي نام‌گذاري كردند چه خيانتي در حق اين آبروي غزل معاصر كردند. به هر حال راه بي‌حيثيت‌كردن مردم باحيثيت يكي همين است كه تبديلشان كني به تريبون و منظر شعار. مي‌خواهم در اين لابه‌لا گزيده‌اي از خوانده‌هايم از شهريار را هم در وبلاگ بگذارم، بل‌كه هم به آن عادت قديمي‌ام كه رونويسي اشعار باب طبع است عمل‌كنم و هم گزيده‌اي مجمل از شهريار در اين‌جا گردآورم. اين يك غزل به قدري دل‌چسب است كه به‌تنهايي در يك پست مي‌گذارم‌اش اما بقيه‌ي اين گزيده‌ها را چندتايكي مي‌كنم و در هر پست 4-5 غزل را قرار مي‌دهم.

 

خدايْ را پس از اين پاي‌بند ِ پيمان باش

من از گذشته گذشتم، تو هم پشيمان باش

 

گــَرَم نويد حياتي دوباره خواهدبود

تني ضعيف به‌در برده‌ام، بيا جان باش

 

ز سر نمي‌روي اي خاطرات عهد شباب!

خدايْ را سر پيري نصيب نـِسيان باش

 

حبيب من! همه زخمم،‏ بيا و‏ٌُ مرهم شو

طبيب من! همه دردم‏، بيا وٌ درمان باش

 

مرا به خوان ِ  شـِكر ميزبان شدي چندي

بيا به خون جگر هم حبيب مهمان باش

 

دلا نواي طرب مي‌نواختي زين پيش

از اين پس اي ني ِ محزون! به آه وٌ افغان باش

 

چو من نقاب ِ كفن مي‌كشم به رخ، ماها!

تو هم به ابر كدورت ز خلقْ پنهان باش

 

به ياد ِ خطّ تو ديوان من پر از غزل است

غزال من! همه با ياد من غزل‌خوان باش

 

فرشته رشگ بــَرَد بر مقام انساني

به يــٌمن ِ دولت عشق اي فرشته! انسان باش

 

تو را نويد وصال ابد دهم، ليكن

به دام حادثه چندي اسير هجران باش

 

به شاخ ســِدره هم‌آواز من تو خواهي‌بود

چو بشكني قفس خاكيان پـَرافشان باش

 

رموز عشق ز ديوان شهريار آموز

به فيض اين چمن اي گل! هزاردستان باش

 

تكمله:‌ الان كه در حين تايپ دوباره غزل را خواندم احساس كردم شايد آن‌قدرها هم كه گفتم منحصربه‌فرد نباشد اما مناسب حال افتاده‌است و لذا به دل نشسته‌است.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:6 توسط ابوذر کریمی |

 

 

 

 

منبع: فصلنامه ی ادبیات و هنر فاخته، دوره ی اول، شماره ی اول، سردبیر: عدنان غریفی، ناشر: انجمن پناهندگان ایرانی در هلند (آمستردام)، چاپ و صحافی: چاپخانه ی مرتضوی (آلمان غربی- کلن)، چاپ اول: تابستان ۱۳۷۱، ص ۶۰-۵۳.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:39 توسط ابوذر کریمی |

 

من شخصا ًهیچ آشنایی ِ قبلی با شاعری به نام هرمز ریاحی نداشتم. الآن هم نمی‌توانم ادعاکنم که دارم. دوره‌ای از یک مجله مربوط به مهاجرین ایرانی در اروپا اخیرا ً به دستم رسید و این شعرها را در آن دیدم. بد نبود. برای همین برای استفاده‌ی همگان روی وبلاگ قرارشان می‌دهم. به‌خصوص شعر «ماه ترکمنی» شعری بسیار زیباست. البته این شعرها مربوط به خیلی وقت پیش است و روند شاعر در طی این سال‌ها مهم است. علاوه‌براین که من فقط شعر او را معرفی می‌کنم و کاری به باند و گروه و تشکیلات و ایدئولوژی احتمالی‌اش ندارم. یاحق.

 

 

منبع: فصلنامه‌ی بیدار، دفتر هنروادبیات، دوره‌ی جدید، شماره‌ی ۴-۳، شماره‌ی پیاپی ۱۰-۹، بهار ۱۳۷۰، مدیرمسئول: ابوالقاسم انوری، زیرنظر شورای نویسندگان، منتشرشده در آلمان‌غربی(کلن)، ص۱۶-۱۳.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:33 توسط ابوذر کریمی |

 

من شخصا هیچ آشنایی قبلی با شاعری به نام ابوالقاسم انوری نداشتم. الان هم نمی توانم ادعاکنم که دارم. دوره ای از یک مجله مربوط به مهاجرین ایرانی در اروپا اخیرا به دستم رسید و این شعرها را در آن دیدم. بد نبود. برای همین برای استفاده ی همگان روی وبلاگ قرارشان می دهم. به خصوص شعر «منقار شب» شعری بسیار زیباست. البته این شعرها مربوط به خیلی وقت پیش است و روند شاعر در طی این سالها مهم است. علاوه بر این که من فقط شعر او را معرفی می کنم و کاری به باند و گروه و تشکیلات و ایدئولوژی احتمالی اش ندارم. یاحق.

 

 

منبع: فصلنامه ی بیدار، دفتر هنر و ادبیات، شماره ی ۵، پاییز ۱۳۶۳، مدیر مسئول: ابوالقاسم انوری، زیرنظر شورای نویسندگان، منتشرشده در آلمان غربی(کلن)، ص ۱۱-۱۰.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:21 توسط ابوذر کریمی |

 

                                       عکس قدیمی بیژن الهی

منبع: اندیشه و هنر (ویژه ی پژوهش های اجتماعی، ادبیات و هنرها)، دوره ی پنجم، شماره ی هفتم، مهرماه ۱۳۴۴، صاحب امتیاز و ویراستار: ناصر وثوقی، صص ۱۹-۱۰۱۵.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:46 توسط ابوذر کریمی |

 

 

 

 

منبع: اندیشه و هنر (ویژه ی پژوهشهای اجتماعی، ادبیات و هنرها)، دفتر ۴۳، کتاب هفتم، اردیبهشت و خرداد ۱۳۵۲، صاحب امتیاز و ویراستار: ناصر وثوقی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 15:56 توسط ابوذر کریمی |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:58 توسط ابوذر کریمی |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:53 توسط ابوذر کریمی |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:27 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

    اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 17:59 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

                          اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 17:58 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 17:54 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

              اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:55 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

    اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:42 توسط ابوذر کریمی |

این مجموعه شعر در سال ۱۳۵۱ از سوی انتشارات رز به چاپ رسیده است و نمیدانم چرا تجدید چاپ نمیشود.

اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:21 توسط ابوذر کریمی |

منبع: مجله ی تماشا، سال هفتم، شماره ی ۳۵۱، شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۵۶، صص ۱۱۰-۱۰۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:22 توسط ابوذر کریمی |

 

 

 

 

 

 

 

از این سه شعر، اولی متقدم است و نمونه های صحبت و قرّةالعین استقبال از غزل جامی است. نمونه ی تام و تمام موسیقی در شعر است و از نمونه های استثنایی که زبان عربی به زیبایی در متن و مضمون زبان فارسی نشسته است. بخشی از این زیبایی محصول وزن شعر است و بخشی دیگر تجربت اندیشی عارفانه ی شاعران آن که به زبان عربی هم تسلط زیادی داشته اند. البته صحبت لاری کمتر صبغه ی عرفانی دارد اما مرتبت جامی و نیز طاهره ی قرّةالعین -که پیش از ارتداد و اعدامش درجه ی اجتهاد کسب کرده بود و در عرفان عملی هم سعیی کرده بود- انکارناپذیر است.

 

جامی

 

نَفَحاتُ وَصلِکَ اَوقَدَت، جَمَراتُ شَوقِکَ فِی الحَشا

ز غمت به سینه کم آتشی، که نزد به سینه کما تشا

 

تو چه مظهری که زجلوه ی، تو صدای صیحه ی قدسیان

گذرد ز ذُروه ی لامکان، که خوشا جمال ازل خوشا

 

همه اهل مسجد و صومعه، پی ورد صبح و دعای شب

من و ذکر طلعت و طرّه ی، تو مِنَ الغَداهُ اِلَی العَشا

 

ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار من

به گره گشایی لعل خود، که ز کار من گرهی گشا

 

دل من به عشق تو می نهد، قدم وفا به ره طلب

فَلَئِن سَعا فَبِهِ سَعا وَ لَئِن مَشا فَبِهِ مَشا

 

به تو داشت خو دل گشته خون، ز تو بود جان مرا سکون

فهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتِحَیّراً مُتِوَحّشاً

 

چه جفا که جامی خسته دل، ز جدایی تو نمی کشد

قدم از طریق جفا بکش، سوی عاشقان جفاکش آ

 

 

 

 

صحبت لاری

 

لَمَعاتُ وَجهِکَ اَشرَقَت، و شعاع طَلعَتِکِ اعتلی

ز چه رو اَلَستُ بِربّکم، نزنی؟ بزن! که بلی! بلی!

 

به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم

همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و، حَشَم بلا

 

من و وصف آن مه خوبرو، که چو شد صلای بلا بر او

به نشاط و قهقهه شد فرو، که اَنَا الشّهید بکربلا

 

چو شنید ناله ی مرگ من، پی ساز من شد و برگ من

فَمَشی اِلَیّ مُهَرْوَلا، و بَکی عَلیّ مُجَلْجَلا

ٌ

چه شود که آتش حیرتی، زنی ام به قله ی طور دل

فَسَکَکتَهُ و دَکَکتَهُ، مُتَدَکدُکاً مُتَزَلزِلا

 

پی خوان دعوت عشق او، همه شب ز خیل کروبیان

رسد این صفیر مهیمنی، که گروه غمزده الصّلا

 

تو که فلس ماهی حیرتی، چه زنی ز بحر وجود دم

بنشین چو صحبت و دم به دم، بشنو خروش نهنگ لا

 

 

 

طاهره ی قرّةالعین

 

جَذَباتُ شَوْقِکَ اَلْجَمَت، بسَلاسِل الْغَمِ وَالْبَلا

همه عاشقان شکسته دل، که دهند جان به ره بلا

 

اگر آن صنم ز ره ستم، پی کشتنم بنهد قدم

لقد اِستَقامَ بسَیفِهِ فَلقد رَضیتُ بما رَضی

 

سحر آن نگار ستمگرم، قدمی نهاد به بسترم

فَاِذا رَأَیْتُ برَبّکُم، طَلَعَ الصّباحَ کَاَنَّما

 

نه چو زلف غالیه بار او، نه چو چشم فتنه شعار او

شده نافه ای به همه ختن، شده کافری به همه ختا

 

تو که غافل از می و شاهدی، پی مرد عابد و زاهدی

چه کنم که کافر و جاحدی، ز خلوص نیت اصفیا

 

به مراد زلف معلّقی، پی اسب و زین مُغَرَّقی

همه عمرْ کافر مطلقی، ز فقیر فارغ بی نوا

 

تو و ملک و جاه سکندری، من و راه و رسم قلندری

اگر آن خوش است تو در خوری، و گر این بد است مرا سزا

 

بگذر ز منزل ما و من، بگزین به ملک فنا وطن

فاذا فعلت بمثل ذا، فلقد بلغت بما تشا

 

هله ای گروه امامیان! بکشید ولوله را میان

که ظهور دلبر ما عیان، شد و فاش، ظاهر و برملا

 

گرتان بود طمع بقا، ورتان بود هوس لقا

ز وجود مطلق مطلقا، بر آن صنم بشوید لا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:0 توسط ابوذر کریمی |

در وبلاگ كانون آفرينش شعر اصفهان
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:52 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 2:8 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:55 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:47 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:31 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:4 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:7 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:26 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:57 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:38 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:36 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 17:27 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:39 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:3 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:49 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:36 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:27 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:20 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:11 توسط ابوذر کریمی |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:11 توسط ابوذر کریمی |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 6:0 توسط ابوذر کریمی |

 
Free counter and web stats