تبليغاتX
خُوَرنَق - شرایط نوآوری در هنر / مقاله ی نایابی از گابریل مارسل / ترجمه ی رضا سیدحسینی (بخش یکم)

 

 

 

 

منبع: ماه‌نامه‌ي سخن، دوره‌ي نهم، شماره‌ي سوم، خرداد 1337، ص217-212.

 

متن سخن‌راني گابريل مارسل در ميتينگ بين‌الملل ژنو (1948) است. مقدمه‌ي سخن‌راني كه جنبه‌ي خصوصي داشته حذف شده‌است.

 

                                          گابريل مارسل (1973-1889)

 

...عنوان سخن‌راني من «شرايط نوآوري در هنر» است.

مي‌گويم «شرايط نوآوري». بايد در اين نكته دقيق بود. به نظر من هيچ ادعايي بي‌هوده‌تر و مضحك‌تر از اين نيست كه انسان بخواهد در چنين موضوعي پيش‌گويي كند و شما هيچ‌چيزي از زبان من نخواهيدشنيد كه جنبه‌ي پيش‌گويي و پيش‌بيني داشته‌باشد. به‌خصوص تقريبا ً دو ساعت پيش باز تجربه‌ي ساده‌اي نصيبم شد و پي‌بردم كه چنين پيش‌گويي‌هايي مطلقا ً غيرممكن است.

            من نيز مثل اغلب شماها فيلم بي‌نظير هاملت را تماشا كرده‌ام. اين فيلم مرا وادار ساخت كه در عقايد خودم درباره‌ي رابطه‌ي تئاتر و سينما تجديدنظر كنم و – يا بهْ‌تر بگويم- چنين عقايدي را براي هميشه قابل‌تجديدنظر بشمارم. پس از چنين فيلمي اين مسئله بايد از نو مطرح‌گردد و به‌خصوص به صورت دقيق‌تر و ظريف‌تري مطالعه شود.

            فردا در عرصه‌ي ديگري نيز ممكن است حادثه‌اي روي‌بدهد و ما را وادار كند كه عقايدمان را درباره‌ي آن مسئله‌ي ديگر نيز تغييردهيم.

            پس ما به‌هيچ‌وجه پيش‌گويي نمي‌كنيم، بل كه در جست‌وجو و انديشه‌ايم...

 

 

براي شروع مطلب، مفهوم «نوآوري» را از نظر كسي مطرح مي‌كنم كه اجازه بدهيد او را «استفاده‌كننده» و حتي «مصرف‌كننده»ي هنر بنامم.

            و نيز اجازه‌ بدهيد لحظه‌اي سخن‌راني خودم را به نقل شوخي يكي از نويسندگان بذله‌گو اختصاص بدهم، كه ضمن آن خانمي هنگام برخورد با نقاش يا موسيقي‌دان يا شاعر نوپردازي مي‌گويد:

            - آه! من هر چيزي را كه نو باشد دوست‌دارم؛ من و شوهرم طرف‌دار جوان‌ها هستيم...

            بي‌شك بايد اين‌جا چنين ادعايي را در نظر داشت. البتـــّـه فقط ماهيت اين ادعاست كه مي‌خواهيم براي روشن‌ساختن‌اش بكوشيم. بايد از سخن‌گفتن درباره‌ي تزويري كه در آن وجوددارد خودداري كرد و در اين باره خيلي كم‌تر از آن‌چه معمول است سخن‌گفت. ظنّ قوي مي‌رود كه اين اظهار عقيده‌ي مضحك، به رغم همه‌چيز، از تجربه‌اي ناشي است كه بايد به حسابش آورد.

            پس «ذوق‌فروشي» را در اين‌جا مطرح نمي‌كنيم و درباره‌ي آن تنها مي‌توانيم بگوييم كه حادثه‌اي است صددرصد اجتماعي و مخصوص كساني كه مي‌خواهند خود را به رخ مردم بكشند و در صف هنرمندان موردبحث خودشان قراردهند.

            و اما ذوق «تازه‌جويي» - پيوسته از منظر مصرف‌كننده قضاوت مي‌كنيم- اگر بتوانيم چنين نامي به آن بدهيم، نوعي خستگي و بيزاري از طبيعت است. و اين حادقه براي كسي كه مي‌خواهد هنر معاصر را مطالعه‌كند بسيار مهم است.

            اين خستگي در درجه‌ي اول، بيزاري از آن چيزي است كه مبتذل و مكرّر و حتي انزجارآور شده‌است. بي‌شك پرداختن به آن‌چه بارها تكرار گشته و كهنه شده‌است براي انسان تجربه‌اي شاقّ و ملال‌آور است. اشخاصي را مي‌بينيم كه با قيافه‌ي منزجري مي‌گويند: «اين را از حفظ بلديم، دوست عزيز...»

            در مقابل، كهنه‌اي نيز وجوددارد كه مانند مبل و اثاث قديمي،‌بر اثر كهنگي بر ارزش آن افزوده مي‌شود ولي ارزش آن به اين سبب نيست كه تازگي خود را حفظ كرده‌است. اما در بحث امروزه‌ي من «كهنه» به مفهوم آن چيزي است كه لطف و طراوت خود را ازدست‌داده‌است.

            مي‌خواهم بگويم كه اساسا ً هرچيز «نو» به غذاي تند و گيرنده‌اي شباهت دارد، يعني مانند اوردوور يا چاشني اشتهاآور است. در اين‌جا «تازگي» از نظر تأثير آن در روي حواس يعني مانند چيز محرّكي در نظر گرفته شده‌است. از طرف ديگر بايد توجه‌كرد كه اين كلمه را كه در نظر من «تحمل‌ناپذير است»، اغلب مردم  به كار مي‌برند: «محرّك است!» احتياج به محرّك بي‌شك از نظر روان‌شناسي در مورد نوعي سستي و يا سيري و اشباع احساس مي‌شود. و در اين‌جا «نو» آن چيزي است كه مانند ضربه‌ي شلاقي در ما اثركند.

            صفات گوناگون و عجيبي نظير «جذاب»، «مضحك» و يا فقط «جالب» - كلمه‌ي مشكوك- بيان‌كننده‌ي همان تحريكات ناگهاني هستند كه از خارج بر آن چيزي كه من به سهم خودم آن را نوعي «بي‌اشتهايي حياتي» مي‌نامم اثركنند. همه‌ي اين كلمات بيان‌كننده‌ي چيزي هستند كه نه داراي ارزش جهاني است و نه نمونه‌ي «واقعيت» يا «زيبايي» شمرده مي‌شود. بايد بگويم كه من شخصا ً از اين كلمه‌ي «جالب» - كه به افكار و نوشته‌ها اطلاق مي‌شود- دل خوشي ندارم. بارها شنيده‌ام كه عده‌اي به ديدن اثر ابلهانه‌اي مي‌گويند: «آه آري جالب است!» هيچ از خود نمي‌پرسند كه چه مسئله‌ي مهمي را روشن مي‌سازد، بل‌كه منظورشان همان «ضربه‌ي شلاقي» است كه لحظه‌اي پيش، از آن سخن‌گفتم.

            و نيز بايد اين نكته را تذكر دهم كه در اعصاري كه ذوق و سليقه‌ي مردم چيزهاي نگفته و منتشرنشده را ترجيح مي‌دهد، «زيبايي» پيوسته در معرض خطر «كاهش ارزش» مداوم قراردارد؛‌ يعني «زيبا» را در برابر «آكادميك» يهني قلب و ملال‌انگيز قرار مي‌دهند.

            كساني هستند كه در نظر آن‌ها كلمه‌ي «زيبا» مطلقا ً به معني آن چيزي است كه مطابق تعليمات «مدرسه‌ي هنرهاي زيبا» باشد و مسلـّـما ً در عصر حاضر چنين چيزي چندان مورد علاقه نيست. اين روش با هر چيز غيرعادي كه ما را تكان‌دهد و از آن حالت خمود و سستي و يا بي‌اعتنايي مفرط بيرون آرد مخالف است.

            و از اين نكته نيز نبايد غافل بود كه چنين خستگي‌هايي ممكن است به اشكال گوناگوني ظاهر شود كه تشخيص آن از زير نقاب اين اشكال ممكن باشد. گاهي به صورت بيازري و دل‌تنگي تظاهر مي‌كند و زماني به شكل هيجان و اضطراب و ابن حالات نظير همان تحولات مغزي اشخاص خسته است كه معمولا ً «بي‌حوصلگي» ناميده مي‌‌شود. در چنين در حالتي است كه «نو» به صورت پاسخ گول‌زننده‌اي ظاهر مي‌شود و اين اضطراب و ناراحتي را تسكين مي‌بخشد.

            و نيز در نظر داشته‌باشيم كه اين مسئله تنها مربوط به قلمرو ِ هنر نيست، بل‌كه در مورد اعتقادات و انديشه‌ها و هر چيز ديگري هم كه شبيه فكر و انديشه باشد صادق است. انسان در اين‌جا ناچار به ياد بيماري مي‌افتد كه پيوسته در تلاش و در جست‌وجوي وضعي براي تسكين خويش است. چنين تلاشي پيوسته محكوم به شكست است زيرا در هر وضعي كه قرارگيرد باز با همان درد و ناراحتي دست‌به‌گريبان خواهدبود زيرا اين درد ناشي از تن اوست و در حقيقت آميخته با خود اوست.

            پس از اين بحث ساده و پذيرفتني گمان مي‌كنم بتوان شرايطي را مشخص‌ساخت كه با رعايت آن‌ها «نوآوري» به صورت ارزش مثبتي پذيرفته‌شود.

براي اين منظور ذهن آدمي به جاي اين‌كه در جست‌وجوي حقيقت برتري باشد، بايد متوجه اشكال و كيفيات زندگي خود او گردد. اين نكته از نظر موضوع ما داراي اهميت بزرگي است و باز درباره‌ي آن بحث خواهيم‌كرد. اما فعلا ً مي‌خواستم به مطلبي كه هايدگر در اثر بزرگ خود آورده‌است اشاره بكنم؛‌ زيرا اين مطلب مي‌تواند نكات زيادي را بر ما روشن‌سازد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:57 توسط ابوذر کریمی |

 
Free counter and web stats