تبليغاتX
خُوَرنَق - شرایط نوآوری در هنر / مقاله ی نایابی از گابریل مارسل / ترجمه ی رضا سیدحسینی (بخش سه ام)

 

 

منبع: ماه‌نامه‌ي سخن، دوره‌ي نهم، شماره‌ي چهارم، تیر 1337، ص217-212.

                                     گابريل مارسل (1973-1889)

در حقيقت انعكاسي از اجتماع در هنرمند وجوددارد؛ يعني اجتماع داراي يك نماينده‌ي دائمي است؛‌اين نماينده «ضمير» هنرمند است و هنرمند با اين «نماينده‌ي اجتماع» نيز پيوسته در مبارزه است. هيچ‌چيزي ابلهانه‌تر از اين نيست كه مبارزه‌ي هنرمند و اجتماع را نوعي خصومت و اختلاف خارجي در ميان كيفيات مشخصي بشماريم. آن‌چه مسلم است وقتي كه اين ماجرا و مبارزه پايان بيابد، بايد از خود پرسيد كه آيا ابداع و نوآوري هنرمند نيز پايان نيافته‌است؟ زيرا بزرگ‌ترين خطري كه هنرمند آفريننده را تهديد مي‌كند اين است كه به بهره‌برداري از هنرش بپردازد. زيرا از آن پس ديگر نه به او مي‌پردازند و نه حمايتش مي‌كنند.

            به‌اين‌ترتيب به نتيجه‌ي متضادي رسيده‌ايم كه اگر عبارت «خاص‌خويشتن‌بودن»معني و مفهومي داشته‌باشد، معني اصلي آن چنين است: «جلوتر از خويشتن و ماوراي خويشتن بودن.» و اگر كلمه‌ي هژموني كه با چنين وضع ناگوار و افراط‌آميزي به كار مي‌برند مفهومي داشته‌باشد، بايد گفت كه منظور از آن همين پيش‌افتادگي است كه گفته‌شد. البته به‌هيچ‌وجه نمي‌گويم كه منحصرا ً معني اين كلمه چنين است و خودم لحظه‌اي بعد آن را به معناي ديگري به كار خواهم‌برد. اما حقيقت پيچيده‌تر از آن است كه بتوان تصوركرد. اين «پيش‌افتادگي» را هم به معني معمولي و روان‌شناختي كلمه نمي‌توان قبول كرد. اصلا ً بحث از اين نيست كه هنرمند آزادانه بكوشد كه شبيه خودش نباشد؛‌ زيرا به محض اين كه اين «عدم‌تشابه» به عنوان هدف انتخاب شود، همه‌ي ارزش خود را از دست خواهدداد.

            اين مطلب ما را به نتيجه‌اي ره‌بري مي‌كند كه به نظر من مهم است؛ هنرمند بايد موفق شود كه خود را مثل طبيعت حفظ‌‌كند. به‌هيچ‌وجه منظورم برتري مطلقي از روي اراده‌ي حساب‌گرانه نيست و نيز ازطرف ديگر، قصد اين نيست كه مطلقا ً اراده و حساب و به‌خصوص «فعاليت سنجيده» در كار او وجود نداشته‌باشد؛ زيرا هنرمندي كه غريزه‌ي محض باشد هرگز شايسته‌ي اين نام نيست. و چنين تصوري هم نامعقول است. بل‌كه هنرمند بايد با دقت و ظرافت بي‌مانندي خود را در اين ميان از تحليل‌رفتن در يكي از اين دو جانب، يعني «اراده‌ي حساب‌گر» از طرفي و «طبيعت يا غريزه» از طرف ديگر، حفظ‌كند. اين‌جا جاي اين نيست كه ما به جست‌وجوي حدود و روابط ميان اين‌ها برويم زيرا در اين صورت از موضوعمان دور خواهيم‌افتاد. و نيز بايد اضافه‌كنيم كه ممكن است فيلسوف در موردي كه اساس بر استثنا استبه خودش اجازه‌ي قانون‌گذاري ندهد اما هرگز خود را از تصديق و تصور آن منع نمي‌كند. امروز من مي‌خواهم بگويم كه در هنر چيزي به‌جز استثنا وجود ندارد و آن‌چه استثنا نيست به حساب نمي‌آيد. هرچند كه در قرون گذشته ممكن بود چنين ادعايي بي‌معني شمرده‌شود.

            باوجوداين، با آن‌چه الآن گفتم،‌يعني با تعميم‌دادن استثنا آيا آن‌چه را كه از طرف‌داران «نوآوري به‌هرقيمتي» دريغ داشتيم به آن‌ها مسترد نكرده‌ايم؟ اما آن‌چه من در قسمت اول اين سخن‌راني خواستم نشان‌دهم فقط خطري بود كه پيوسته هنرمند را تهديد مي‌كند؛‌خطر اين كه با ديد شخص عادي و «از خارج» به اثر خود بنگرد. و به اين ترتيب به آن دشمني كه در ضميرش پنهان است و بي‌ وجود او هنرمند مي‌توانست مقام خدايي بيابد بپيوندد...

            اكنون در قلب موضوعي هستيم كه مطرح كرده‌ام. منظور اصلي‌مان را از تمام اين تحقيقات مي‌توان در اين جمله خلاصه‌كرد كه «نوآوري به وضع كنوني آن» يا بهْ‌تر بگوييم «نوآوري براي نوآوري» كه در قسمت اول اين سخن‌راني از آن بحث‌كرديم درواقع متعلق به دنيايي است كه فقدان ايمان و اعتقاد ضايعش كرده‌است. و اين خلاف آن نوخواهي خالص و غيرارادي و آزادي است كه به‌خودي‌خود قيدي شمرده نمي‌شود و برعكس به ديد مقدسي از دنيا وابسته است. براي اين كه تنها از معاصران مثال آورده‌باشيم بي‌شك اين نوع نوخواهي را مي‌توانيم در «كلودل» و «راموز» و تا اندازه‌اي در «ريلكه» مشاهده كنيم.

            اما براي پاسخ‌دادن به اين سؤال كه چه‌گونه ممكن است تضاد تقدس و بي‌ايماني در عرصه‌ي هنر مؤثر واقع‌شود، احتياج به تحليل بيش‌تري است كه من از آن خودداري كرده‌ام. فقط به طور قاطع مي‌توان‌گفت كه اين تأثير به‌هيچ‌وجه ناشي از اين نيست كه هنرمند در مسائل مذهبي يا مابعدالطبيعه عقايدي ابرازكند، بل‌كه ناشي از جنبه‌ي حياتي چنين هنري در برابر جهان و زندگي است.

            از آن‌چه من مي‌خواهم در اين‌جا بيان‌كنم «ژاكوب بركهارت در نوشته‌هاي خود تحليل تاريخي جالبي كرده‌است. مي‌گويد: «تنها عقيده و ايمان مي‌تواند در قلب انسان لرزش‌هاي پرشكوهي ايجادكند و به عالي‌ترين استعدادهاي بشري اجازه‌دهد كه در اين زمينه رشدكنند. عقيده و ايمان در عالم هنر شناسايي قوانين جدي و محكم را به حدّ كمال مي‌رساند؛‌برخلاف روش هنرمندان منفرد كه هيچ قيدوبندي براي خود نمي‌شناسند.»

                                                                         ادامه دارد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:8 توسط ابوذر کریمی |

 
Free counter and web stats